سيد محمد كمره اى

320

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

روز شنبه كه درب دكان كربلايى محمد ولى آقا شيخ محمد تقى را ديدم برويم . بعد بازار آمده آقا ميرزا عباسقلى خان را ديدم گفت ديروز چهار مرتبه منزل بيان الدوله رفتم كه خودش گفته بود بيايد ، او را نديدم . گفتند خواب است ، بعد بيرون رفته . خيلى دلتنگ بود . گفتم باز امروز برويد و بدانيد كه چقدر امور بد است . بعد بازار رفته سه دسته پاكت ، سه سر قلم و پنج جفت جوراب خريده ، از خيابان مريضخانه مىگذشتم [ كه ] ميرزا على اصغر را ديده گفت آقا ميرزا اسماعيل ناخوش و در مريضخانه دولتى است . باهم رفتيم توى مريضخانه . آقا ميرزا اسماعيل كه خود طبيب بود در نيمكت بيمارى افتاده ، اما حالش بهتر شده . به‌قدر ساعتى صحبت . مقارن ظهر بلند شده به‌سمت خانه آمدم . در بين راه به درشكه ثقة الملك سوار و صحبت‌كنان تا نزديك خانه آمديم . او جايى و من به خانه . ناهار آبگوشت غوره با بچه‌ها خورده . صبح هم آقا محمد على پسردايى آمده كه والده‌ام ديشب فوت نمود . خيلى از فوت زن‌دايى متألم . چهار تومان به جهت مخارج به آقا محمد على داده رفت . بعد خوابيده بعد از خواب چايى . بنا بود احمد آقا بتول را عصر به خانه عمه‌اش ببرد . ننه اسماعيل اظهار نمود من مىروم . يك آبكش زردآلو چيده با بتول عصر رفتند . چراغ گذاشتن در خيابان‌ها به دستور حكومت نظامى من و احمد هم در خانه مشغول وجين خرفه‌ها از بين كلم‌ها شده يك به غروب يمين الملك آمده قدرى صحبت تا غروب ، بعد او رفته ، من و احمد تنها مانده . چون آژان امروز برحسب حكم نظامى آمده بود كه بايد چراغ امشب بگذاريد و الا همه شما را به كميسرى مىبرند و حبس مىكنند . من هم از شدت خوف كه اگر براى عبرت مردم هم باشد شايد همه ماها به حبس بيفتيم احمد را گفتم كه چراغ دم در را بگذارد . اما هيچ‌يك از اهالى كوچه چراغ نگذاشتند ، منحصر به خانه ما بود . شب را من و احمد تنها در خانه مانده ، شام آبگوشت و پنير خورده خوابيديم . [ امور روزانه ] جمعه 3 شوال . - صبح احمد را بيدار كرده ، بعد از چايى قدرى توى باغچه مشغول وجين شده بعد برحسب وعده كه به آقا شيخ محمد على قزوينى داده بودم رفتم منزل ايشان . آقا محمد باقر كه تازه از قزوين آمده بود با دو سه نفر ديگر آنجا بود . به‌قدر يك ساعتى نشسته صحبت نموديم . بعد بلند شده منزل آقا